روابط یا ضوابط

روابط یا ضوابط
در مسافرتم به شهرى ، در خوابگاه عمومى خوابیده بودم . هنگام سحر بیدارباش زدند و مردم را بیدار کردند. پتو را به سرم کشیدم . یکنفر آمد بالاى سر من و گفت : آقا بیدار شو! گفتم : من جزو کادر اینجا نیستم ، من مهمان هستم گفت : هرکى مى خواهى باش ، بیدار شو. گفتم : دیشب دیر خوابیده ام ، خسته هستم ، اجازه بدهید نیم ساعت بخوابم . گفت : نمى شود.
پتو را کنار زدم تا نگاهش به عمامه ام افتاد، گفت : آقاى قرائتى شما هستید؟! خیلى ببخشید! عذر مى خواهم !
گفتم : زنده باد روابط، مرگ بر ضوابط. چرا فرق مى گذارى ؟! اگر ضابطه چنین است ، روابط را حاکم نکن .
حساب مال از خون جداست
یکى از بازارى ها به من گفت : با توجّه به خدمات بازارى ها، چرا شما کمتر از آنها تجلیل مى کنید؟ گفتم : درست است که شما پشتوانه انقلاب بوده اید، امّا در جنگ این جوانها هستند که با خون خویش حرف اوّل را مى زنند. آنگاه مثالى زدم و گفتم : شکى نیست که هم حضرت خدیجه به اسلام خدمت کرده هم حضرت على اصغر، امّا شما تا به حال براى على اصغر بیشتر گریه کرده اى یا حضرت خدیجه ؟ حساب مال از خون جداست

/ 0 نظر / 22 بازدید