تنظیم باد

تنظیم باد
در رمى جمرات ، باید هفت سنگ پرتاب کرد. من شش سنگ زده بودم و یک سنگ باقیمانده بود. در اثر ازدحام جمعیّت داشتم خفه مى شدم و یک سنگ مى خواستم . به هرکس گفتم : آقا! من قرائتى هستم ، یک سنگ به من بدهید من اینجا گیر افتاده ام . هیچ کس به من کمک نکرد.
بالاخره با دست خالى و با هزار زحمت برگشتم ، ولى چقدر خوشمزه و شیرین بود، چون احساس کردم تنظیم باد شده ام .
بى کسى قیامت را در منى فهمیدم
در منى بند دمپایى ام پاره شد، هوا بسیار گرم و اسفالت خیابان خیلى داغ بود. با پاى برهنه راه مى رفتم و از داغ بودن زمین به هوا مى پریدم . کاروان هاى ایرانى مرا مى دیدند و مى گفتند: آقاى قرائتى سلام ، امّا هیچ کس به من دمپایى نداد!

/ 0 نظر / 19 بازدید