تکبر در صلوات

تکبّر در صلوات
تازه وارد تلویزیون شده بودم و با اتوبوس از قم به تهران مى آمدم و برمى گشتم . روزى بعداز ضبط برنامه ، با اتوبوس به سمت قم در حرکت بودم . نزدیک بهشت زهرا که رسیدیم خواستم بگویم : براى شادى ارواح شهدا صلوات ، دیدم در شاءن من نیست و من حجة الاسلام و...
به خودم گفتم : بى انصاف ! تو خودت و تلویزیونت از شهدا است ، تکبّر نکن . بلند شدم و باز نشستم ، مسافران گفتند: آقا چته ؟ صندلیت میخ داره ؟ گفتم : نه . خودم گیر دارم !
بالاخره از بهشت زهرا گذشته بودیم که بلند شدم و گفتم : صلوات ختم کنید. آنجا بود که فهمیدم که علم و شخصیّت سبب تکبّر من شده است .

/ 0 نظر / 22 بازدید